برای چندمین بار به آیینه نگاه میکنم.............................ظاهرم که خوبه ،چشمام،ابروهام،گونه هام،فقط اگه یه کم لبهام رو بیشتر رژ بزنم شاید بیشتر به چشم بیاند آخه تا یادم میاد از کوچیکی تا حالا هر کی منو دیده اول گفته وای خدا چه لبای غنچه ای..اما نبایستی از بقیه جاها غافل بشم ،اومدیم وطرف تو یه حال و هوای دیگه بود اونوقت چی؟خب همه چی مرتبه؟داره کم کم از خودم خوشم میاد .تو این 10 دقیقه ای که فرصت دارم دلم میخواد یه باره دیگه آرزوهامو مرور کنم تا وقتی قرار شد بهش بگم چیزی از قلم نیفته،امیدوارم کم نیاره.حالا حرکت.من چقدر از این نیمکت چوبی میترسم آخه هرچی قرار داشتم همینجا بوده وهیچ کدوم...ولی طوری نیست لااقل اینجا رو این نیمکت خیلی جذاب بنظر میام خودم که اینطور حس میکنم،شما چی فکر میکنید؟چی؟پوزخند میزنید؟آخه مگه چیم خنده داره؟چه اشکالی داری آدم 7000 بار خواستگارای خودشو اینجا ملاقات کنه؟اصلا به درک که تا حالا طول کشیده.من اینقدر میام اینجا میشینم تا مرد رویایی من بیاد.تا کور شود هرآنکه نتواند دید .Thursday, November 19, 2009
رویایی که هیچوقت به حقیقت نمی پیوندد
برای چندمین بار به آیینه نگاه میکنم.............................ظاهرم که خوبه ،چشمام،ابروهام،گونه هام،فقط اگه یه کم لبهام رو بیشتر رژ بزنم شاید بیشتر به چشم بیاند آخه تا یادم میاد از کوچیکی تا حالا هر کی منو دیده اول گفته وای خدا چه لبای غنچه ای..اما نبایستی از بقیه جاها غافل بشم ،اومدیم وطرف تو یه حال و هوای دیگه بود اونوقت چی؟خب همه چی مرتبه؟داره کم کم از خودم خوشم میاد .تو این 10 دقیقه ای که فرصت دارم دلم میخواد یه باره دیگه آرزوهامو مرور کنم تا وقتی قرار شد بهش بگم چیزی از قلم نیفته،امیدوارم کم نیاره.حالا حرکت.من چقدر از این نیمکت چوبی میترسم آخه هرچی قرار داشتم همینجا بوده وهیچ کدوم...ولی طوری نیست لااقل اینجا رو این نیمکت خیلی جذاب بنظر میام خودم که اینطور حس میکنم،شما چی فکر میکنید؟چی؟پوزخند میزنید؟آخه مگه چیم خنده داره؟چه اشکالی داری آدم 7000 بار خواستگارای خودشو اینجا ملاقات کنه؟اصلا به درک که تا حالا طول کشیده.من اینقدر میام اینجا میشینم تا مرد رویایی من بیاد.تا کور شود هرآنکه نتواند دید .
Subscribe to:
Posts (Atom)